تبليغاتX
دخترک

دخترک

چشمانم را با چشمانت جمع مى بندم تا با آن بنگرم جهان بيکران را



Hellooooo BABY , Happy new yearrrrrrrrrr !
- uh – oh – Hi
Hiiii , Happy 2012 Baaaaaabe ,
- uh well , thank you !
Baby did I wake u ?
- well , no – yes – it`s okk !
aha , okey ,mmmmm well get back to sleep though .
.
.
.
Better DAYS baby , Better days
- thank you , you too .
bye
- bye

موهای تن عروسکم می ریزه . حالا همه می دونن دیشب با عروسکم خوابیدم .

***
چقدر از آخرین باری که از چیزی واقعا لذت بردی می گذره ؟
از هر چیزی ! مثل خوردن توت فرنگی و خامه کنار هر ساحلی تو تابستون . مثل یاد گرفتن یه رقص جدید . مثل پیدا کردن یه دوست جدید . مثل یه همخوابگی طولانی . مثل قسمت کردن زوایای تاریک روح خسته ات با کسی . مثل گوش دادن به یه آهنگ نه چندان شاد بارها و بارها . مثل نواختن یه ساز و یه آهنگ قدیمی بارها و بارها . مثل ذکر کردن نام مقدس . مثل نشستن توی محرابت ( اگر داشته باشی !) برای ساعتهای طولانی یا حتی رقصیدن با آهنگ مورد علاقه ات جلوی کسی که براش می میری یا اگر خودش نبود جلوی عکسش . مثل اندیشیدن به سفری که رفتی یا اندیشیدن به سفری که می خوای بری . یا اندیشیدن به کسی که دلت براش لک زده و می خوای ببینیش یا حتی تنها و تنها اندیشیدن به زندگی مشترکی که بخوای با کسی شروع کنی !
کی بوده واقعن ؟
جواب دادن سخته نه ؟ اما چرا ؟
من انتخاب می کنم که واقعن لذت ببرم و چیزی راضی ام بکند یا نه ! هنوز دنبال چیز دیگری بگردم که این ذهن بی پدر را راضی کند .
من انتخاب می کنم که احمق باشم و دنبال چیزی برای پر کردن من باشم یا از هر چیز ساده ای در کنارم نگذرم و لذت ببرم . این منم . بله ! همین من ِ شدید در شدت این همه دوگانگی .

 هرگز اینقدر بی خیال و سرخوش نبوده ام . 
I left alone all those loneliness chants behind since I `m in love with the absolute one .
رفتی نصیب من بی کسی و غمه ، رفتی از تنهائی هر چی بگم کمه sounds nonsense !

پی نوشت : نوشته های قبل از ستاره ها مربوط به شب بعد از سال نوی میلادی است که

so far doesn't belong to the present that I live in any more !


نوشته شده در Fri 20 Jan 2012ساعت 7:22 PM توسط یاسمن|


با اتود می نویسم . ورقها بی آنکه بفهمم چه نوشتم و یا بیاد بیاورم چه نوشتم سیاه می شوند . چیزی ته حلقم وول می خورد . احساس می کنم گوشت خورده ام . احساس می کنم ... احساس می کنم ... دستهایم می لرزند . دستهام را قایم می کنم


ادامه مطلب
نوشته شده در Sat 24 Dec 2011ساعت 5:8 PM توسط یاسمن| |

پاییز رنگ چشماهایت است....

هیچ جا به اندازه ی این دانشگاه لعنتی توان این را ندارد که چهره ای من را طوری کند که در مسیر برگشت آدمها با ترحم نگاهم کنند و فکر کنند که تازه خبر مرگ عزیزی را شنیده ام....

هی می نشینی با خودت فکر می کنی.ظهر که به سمت دانشگاه می رفتی این شکلی نبودی؟کمی مشغله ی فکری داشتی؟و نهایتا نگران چند تحقیق و امتحانات بودی.اینها که چهره ی آدم را این شکلی نمی کند و هی به عقب بر می گردی و مثل شرلوک هلمز دنبال سرنخ می گردی که از کی این شکلی شدی...

می دانی هم این سرمای پاییزی هم آدم را این شکلی نمی کند...هوای بهاری در اهواز _آلوده ترین شهر دنیا_و همین طور به تجسس ات ادامه می دهی بلکه به کسی چیزی حرفی گفته ی شنیده ی برسی که اینهمه غم روی دلت گذاشته....
نوشته شده در Sat 26 Nov 2011ساعت 11:7 AM توسط یاسمن|

Aerosmith (i dont want to miss a thing)
نوشته شده در Wed 19 Oct 2011ساعت 2:5 PM توسط یاسمن|

 

زندگی من آرام می گذشت.

اتفاقی نمی افتاد...

تا اینکه سکوتی تمام وجودم را دگرگون کرد!


ادامه مطلب
نوشته شده در Wed 28 Sep 2011ساعت 8:38 AM توسط یاسمن| |

 

-سلام یاسمن خانم  خوبی؟؟

 یاسمن:سلام با یه لبخند مصنوعی بر میگردی میگی خوبم( باور نکن ) حالم خرابه! همین کافیه!

برام دعا کنین!!

من زنده ام...

Im_Alive_-_Celine_Dion

 

نوشته شده در Mon 12 Sep 2011ساعت 0:27 AM توسط یاسمن| |

ربنای _ استاد شجریان

Shajariyan_Rabana

نوشته شده در Wed 3 Aug 2011ساعت 0:16 AM توسط یاسمن|

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم.

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود.

در ادامه مطلب

لینک دانلود


ادامه مطلب
نوشته شده در Tue 26 Jul 2011ساعت 11:22 PM توسط یاسمن| |

سهم من از با تو بودن همینه....

فقط چند تکه کلام همیشگی ....

ازسلام تا کلام....

از نگاه تا گناه....

از شادی تا گریه ....

از امروز تا فردا....

لحظه شماری تا فردا

ندارم دیگه چیزی؟؟؟

نوشته شده در Wed 6 Jul 2011ساعت 8:45 PM توسط یاسمن|

 

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی...
می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید دشوار و
کند و دورها همیشه دور بود...


ادامه مطلب
نوشته شده در Wed 22 Jun 2011ساعت 11:42 PM توسط یاسمن| |

Design By : Night Melody